خرید بک لینک
بسم الله النور خ فشار آوردم به ذهنم که من این چهره رو کجا دیدم....بالاخره جرقه خورد تو ذهنم...باشگاه...همون روز که زبونم جز چند کلمه کار نکرده بودن و به جاش چشمانم تا میتونستن اسکن گرفته بودن از آدما و اتفاقها و مکانها و...خب اونا دوتا بودن،اصلا چون دوتا بودن و شبیه هم، خیلی تو ذهنم نشسته بودن...والبته نحوه ی پوشش و چهره ی معصومانشون و صحبتهاشون با مربی برای شروع کار،متولد ۸۰ بودن ... سر رو چرخوندم و دومی رو هم پیدا کردم این دفعه البته از جانماز ساده و دوست داشتنیشون برام جذاب شدن...جانماز مربعی شکل از چفیه که دورش با پارچه های قشنگ دوخته شده بود و یه تسبیح سبز،و بعد دوباره چهره ی معصومانشون.

برچسب: روضه, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور

شب دل بریدن ماست...چه اتفاق خوبی...

توان بده خدا به حق اباعبدالله...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:49 توسط گمنام |

برچسب: کمال,الانقطاع, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًاﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻰ ﺑﺮ ﭼﻴﺰﻯ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺣﺎﻃﻪ [ ﻋﻠﻤﻰ ]ﻧﺪﺍﺭﻯ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻰ ﻭﺭﺯﻯ ؟(68) قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًاﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﻣﺮﺍ ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻳﺎﻓﺖ ، ﻭ ﻫﻴﭻ ﻓﺮﻣﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ .(69) سوره ی مبارکه کهف خدایا میبینی...خضر هم به موسی گفت چگونه بر چیزی که بدان علم نداری شکیبایی میورزی...پس بر من ناراحت نباش که ساعت یک نصف شب از بستر بلند شوم و راز داستانی که برایم انتخاب کردی رو بپرسم...صبر سخته...و چقدر انیس منی که جوابم میدی... قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِ

برچسب: مکالمات,خدا, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور مطمئنا آقا سید قصه ی ما چند صباحی ذکر و فکر ما رو به خود میگیره نه بیشتر،آقا سید تقلبی رو میگم. از آقا سید واقعی اگر بخوام بگم،خب چون میدونم داره میبینه و میخونه دوست دارم مخاطب بیارمش و باهاش حرف بزنم،میخوام بگم دوستون دارم و امیدوارم همیشه فکر و ذکرم رو بگیرید و تو یادم باشید،اولین باری که دیدمتون بهتون خیره شدم،چهره ی معصومانه و آرامش بخشی داشتید و دارید...از آقا سید تقلبی پرسیدم نشونتون رو و اون بنده خدا هم گفت مشخصاتتون رو. آقاسید تقلبی هم چهره ی آرامش بخشی داره،بالاخره فقط تو اسم که نباید با شما اشتراک داشته باشه،تو خیلی چیزا شاید با شما اشتراک داره ولی سختی قصه اینجاست ک

برچسب: آقا,سید, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور

پ.ن:بعدا حالت عکس رو درست میکنم،فعلا امکانات نوشتاریم همین قدر قد میده...

پ.ن:شهید سید حسن رضا حسینی

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:2 توسط گمنام |

برچسب: دیدار,آقا,سید, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور

سرنوشت مرا به قضایی میخواند که خلاف "اُنس"و "اِنسان"است...

مکانی ثابت،اطرافیانی ثابت و...نشاید ما را

در زمینه ی زندگی ذهنی ام سِیر میکنم و این سرنوشت را مرقوم...

از خیلی جهات خوب است اگر جهادی وار نگاه کنی و نگاهت را زندگی،

نیمه ی پر لیوان رو میبینه گمنام در هر قضا و حالتی...ان شاءالله.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:15 توسط گمنام |

برچسب: عدم,ثبات,همه, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور تو خوابگاه یه جایی هست تو زیرزمین کنار حمام ها،قبلا ها از اونجا میترسیدم...دلیلش بماند...ولی الان ساعت ها در این مکان روز رو به شب میرسونم.. محل شستن رخت هاست و رختشورخونه لقب داره،بچه ها مرده شور خونه هم بهش میگن،نرفتم تو اتاقکی که ماشین لباسشویی ها هستن..ولی وقتی تو رختشور خونه و خارج اتاقک ماشین لباسشویی نشستی...دور تند ماشین کاملا صدای حرکت قطار میده...اونجاست که مرغ خیالم پرواز میکنه و میره تو راه تهران_مشهد... یا علی بن موسی الرضا...دلتنگتونیم آقاجان... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:22 توسط گمنام |

برچسب: صدای,خاطرات, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور دارم فک میکنم که اگر شکل عناصر جهان رو تاثیر گرفته از محیط بگیریم (که حقیقت امر همین هست)،الان مثلا دیوار رختشورخونه ی خوابگاه چه شکلی شده در مجموع؟(شکل باطنیش،شاید هم ظاهریش)جایی که تقریبا همیشه از دور صدای غنا بهش میخوره...و گه گاهی صدای قرآن و دعای عده ای،گاهی محل آموزش گیتار و سه تار و ...هست،گاهی محل آموزش قرآن و تحویل دادن حفظ بچه ها.... تو ذهنم اینه که دیوار رختشورخونه در خودش متحول شده که الان صدای قرآن و دعا هم بهش میرسه...بالاخره تا کسی یا قومی نخواد تغییر کنه محیطش هم تغییر نمیکنه...دیوار هم میشود"کس"گرفت با توجه به جملات اول. شاید هم عناصر این دیوار از اول بچه ی خوب

برچسب: عناصر,جهان, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور

تشابه من و او مثل تشابه طرفین معرکه ی صفین است

در کلام و تو بگو در قرآنهایی که بر نیزه بود و ظاهر

نفس, خوب راهی پیدا کرده برای فریب دادن...تشابه ظاهری

عقل میگوید_ عقلی که نسیم الهی نوازشش داده_که عمیق,نه خیلی عمیق,یه متر پایین تر را که نگاه کنی،تفاوت از زمین است تا آسمان

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:42 توسط گمنام |

برچسب: نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

بسم الله النور

اگر به چیزی بیشتر از اون مقداری که باید توجه کنی،نه تنها از مسائل دیگه ی زندگی میمونی و توجهی که باید نمیکنی بلکه خود اون توجه دردسر میشه برات

در قالب توجه به درس،ازدواج،دوست،بچه دار شدن و....بخوانیم.

و اما اگر فقط توجهت معطوف به او باشد،ناخودآگاه تقسیم بندی توجه در همه جا درست مینشیند.

چندیست نگرش آخرالزمانی از زندگیم پرکشیده.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:41 توسط گمنام |

برچسب: مسئله,زندگیت,چیست؟, نویسنده: ستایش حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:46

صفحه بندی